آرین آرین ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

آرین کوچولو عزیز دردونه مامان و بابا

9/9/91

آرین جون عشق مامان وبابا 9/9/90 به این دنیا اومد ولی تولد یکسالگی عشقمون همزمان با ایام محرم بود بخاطر همین جشن تولد عزیزمون رو سه هفته زودتر گرفتیم ولی توروز تولدش یعنی 9/9/91 هم یه کیک خوشگل براش سفارش دادیم ویه جشن کوچولو تو خونه خاله بهار واسش گرفتیم .عزیزترینم به این دنیا خوش اومدی ...
4 دی 1391

تواناییهای جیگر مامان

ارین جون مامان تا امروز بلده بگه بابا -مامان -دس دسی-جیزه که با اداش میگه یعنی انگشت اشارش رو تکون میده ومیگه جیزه-موقع ناز کردن میگه نایی نایی که یعنی همون نازی نازی-نه گفتن بلده البته هروقت میگه چندتا پشت سرهم میگه نه نه نه نه-تازه یاد گرفته بگه هیسسس-بلده بگه دد دد-وسایل خونه را تقریبا کامل شناخته وقتی ازش چیزی بخوایم برامون میاره مثلا تلفن گوشی موبایل کنترل کیف روسری اسباب بازیهاش و . . .-از تخت بالا میره وکاملا با احتیاط پایین میاد از مبل و جلومبلی وهرچی که بشه بالا میره-دویدن بلده -کلاغ پره بازی میکنه -رقصیدنش که حرف نداره -بشکن میزنه سوت میزنه سق میزنه با چنگال میوه میخوره با قاشق بلده غذا بخوره با لیوان آب خوردن بلده-گوشی رو بر...
20 آذر 1391

پسرم میخواد فوتبالیست بشه

عسل مامان اولین کلمه ای که گفت توپ بود یا به زبون خودش توب هرجا هم که توپ ببینه همش میگه توب توب توب فکر کنم قراره فوتبالیست بشه قربونت بشم که قبل از گفتن بابا ومامان توپ گفتی واسه همین منم تا میتونم واسش توپ میخرم اینم چندتا از توپ های نانازیم ...
20 آذر 1391

زهرا جون نامزدیت مبارک

جیگر طلای مامان یکی یه دونم چراغ خونم عزیزدردونم سلام .چندروز پیش رفتیم خونه دوستم زهرا آخه تازه نامزد کرده ولی چون جشن نامزدیش همزمان با جشن تولد عشقم بود نتونستیم که بریم واسه همین براش کادو گرفتیم (که شب قبل از رفتن سه تایی من وشما وبابا رفتیم وواسش یه کادو خوشگل گرفتیم)ورفتیم خونشون به شماهم که شک نکن که خیلی خوش گذشت واسه خودت تاتونستی شیطنت وشلوغ کاری کردی وخلاصه نذاشتی که بهت بد بگذره اینم چند تا عکس از عزیزم توخونه زهرا زهرا جون نامزدیت مبارک دوست گلم                           &nbs...
20 آذر 1391

واینک عشقمان یکساله شد . . .

روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،                                                                          شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت .                       ...
9 آذر 1391

تولد عسل مامان مبارک

جیگر مامان سلام.بالاخره اینم از پست جشن تولدت با چند روزی تاخیر بدلایلی که میدونی.تولد عشق مامان 9/9/90 هستش ولی به خاطر همزمانی با ماه محرم جشن تولد عسلم روز 19/8/91 روز جمعه گرفته شد تقریبا از 2 ـ 3 هفته قبلش درتدارک جشن بودیم تمام وسایل تزئینی جشن رو خاله تینا خاله بهار وشک نداشته باشید مامان هنرمند انجام دادن مامان ایده داده خاله بهار طراحی کرده وقسمت اعظم کار را خاله تینا اجرا کرده ولی من و خاله بهار هم تو انجام کمکش کردیم خلاصه که توسط سه هنرمند تمام این کارها انجام شده که دست خاله ها واقعا درد نکنه که همونی شد که میخواستم لباس آرین جون هم توسط خاله فاطی دوخته شده البته با ایده ویه مقدار هم کمک مامان چه مامان هنرمندی به به خرید وسایل ...
7 آذر 1391

الهی مامان بمیره برات .آخه چرا تو . . .

قرار بود این پست مربوط به خاطرات جشن تولد یکسالگی عزیزم باشه ولی نشد آخه فردای تولد عسلم بعدازظهر داشتیم باهم بازی میکردیم و آرین جونم حسابی داشت با کادوهایی که براش اورده بودن واسباب بازی های جدیدش کیف میکرد براش آهنگ گذاشتم و یه عالمه واسه مامان نانای کرد ویه عالمه شیرین کاریهای دیگه یه دقیقه تنهاش گذاشتم رفتم تو اتاقش که واسش اسباب بازی های  دیگش رو بیارم که آرین مامان شیشه شیرش رو نمیدونم چجوری پیدا کرد وباشوق وذوق از ته پذیرایی تا اتاق خودش رو بدو بدو اومد تا رسید به اتاق خودش تعادلش رو از دست داد وخورد زمین با صورت وسینه افتاد روی زمین وشیشه شیرش هم شکست وقتی بلندش کردم دیدم غرق خون شده نمیدونستم باید چیکار کنم جای هیچی رو پیدا ن...
22 آبان 1391